X
تبلیغات
رایتل

بیداد عشق من و تو

دوشنبه 16 فروردین 1395

جگر را سوزاندم!!!

یکم از خرده کاریای خونه تموم شه دوستامو میخوام دعوت کنم بیان..از ی طرفم   میگم بذارم بعد بدنیا اومدن نی نی بیان..کلا دلم جمع دخترونه هم میخواد اونم ن با هر کسیا...

 مامانم میگه چرا دکترت معروف نیست ب هر کی میگم نمیشناسدش.. منم میگم مامان خودتم میدونی دکترای نازایی معروفند ن دکترای معمولی در ضمن من خودم دیدم چند نفرو عمل کرده و کارش عالیه.

و اما ماجرای جیگر سوخته: 
امروزوقت دکتر نی نی بود... دکتر قبل عید گفته بود دفعه بعد برات آزمایش مینویسم و اینکه از ماه یازدهم (بهمن) هم سونو نتوشته واسم..قبلش با علی هماهنگ کردیم ک چیزی راجع ب سونو نگیم ب دکتر و اگه خودش صلاح بدونه مینویسه... ولی من دوس داشتم نینیمو ببینم تا شارژتر شم... اما دوتایی ب تفاهم رسیدیم ک راجع ب سونو چیزی نگیم
رفتیم مطب طبق معمول کنترل.:ی پماد واسه ترکای شکمم داد... فشارم ده بود..وزن 70. 
صدای قلب نینیمو ک شنیدم دیگه هوش از سرم پرید و از من اصرار ک بنویسه آزمایش... انقد ذوق زده بودم نفهمیدم ک علی گفت بذار بمونه دفعه بعد اونم با دکتر موافق بود..دکترم میگفت بمونه دفعه بعد
کار زشتی کردم رو حرف علی حرف زدم چون واقعا صلاحم نبود برم آزمایش...دکتر دید زیاد اصرار دارم گفت ده روز دیگه برو... اگرم ب حرف علی گوش میدادم  مطمئنا خودش میگفت ب دکتر ک بنویس ولی من خاک ب سر منگول دیوونه ک اون لحظه تو هوا بودم انگار ناخودآگاه علی رو ضایع کردم... الان انقد عذاب وجدان گرفتم.من اصلا متوجه حرف زدن علی نشدم...
بعدش تو راه علی داشت میگفت ک ازم ناراحته (چون همیشه با حرف زدن همه چیرو حل میکنیم) منم یهو گفتم خوب کردم بدن خودمه و فلان فلان دیگه خجالت میکشم بگم... تا بازار ک تو مسیرمون بود ساکت بودیم...بخاطر ترافیک ماشین نبرده بودیم ... بعدترش علی گفت ک دیدم ساکتی میخواستم تو کوچه بغلت کنم...منم میگفتم...چرا آخه چرا بغلم نکردی زود باهم حرف میزدیم من کلی خوراکی میخریدم... میگفتم بریم بگردیم آخه ما همیشه شبا میریم گردش امروز ک روز بود دوس داشتیم بگردیم ولی هر دو ساکت بودیم.
.. رفتیم عشقم برام آب پرتقال خرید نوشیدم  خودشم معجون...بهله شکمو هستم آخه... جیگرم خرید تا بیاریم خونه بپزیم... تماما اینا تو سکوت بود

حالا اومدیم خونه علی جینگول پینگول اومد پیشم ک سر ب سرم بذاره با هم حرف بزنیم ک من صورتمو برگردوندم انگشتش رفت گوشه چشمم...منم ک دلم پر بود یکمم بارداری یجوریم کرده زدم زیر گریه...حالا من عین بچه ها میگریم..خخخ... و علی میگه عشقم چیشد من ک کاری نکردم... انقد صحنه خنده داری بود... بیچاره علی از تعجب فقط کم مونده بود شاخ دربیاره...
در طی این پروسه هم جیگر رو گازه تا بپزه...همسری عزیزم دونه دونه ریزش کرده بود قربونش برم...گفتم علی بو میاد انگار جیگر سوخت... آقا جزغاله شده بود و من شدید عذاب وجدان گرفتم: ک همسری تو این همه زحمت کشیدی خردش کردی شاممون سوخت...پولمون هدر رفت اونم گفت فدای سرت... من برای شام علی گوشت پختم علی هم بقیه جیگرا ک تو یخچال بودو برام کباب کرد خولدیم کلی چسبید بهمون.
کلی از هم معذرتخواهی و دلجویی کردیم. علی جانم بازم معذرت میخوام مرد من. شرمنده
نظرات (17)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 30 فروردین 1395 ساعت 15:39
+ راضیه
عزیزم به سالم بودن جگر نیست...جگر ویتامین آ زیاذی داره و واین ویتامین ضلا برا بچه مناسب نیست و احتمال عارضه هست..بهتره نخوری
پاسخ:
سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 21:57
+ مهربانو
این داستان خشم الناز
وای یعنی تو بارداری آدم انقد حساس میشه ???? پس من واویلا میشه اوضاعم
پاسخ:

خب عزیزم آدم ب آدم فرق میکنه. ایشالا مامان شدنت عزیزم.
سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 19:01
+ میس مهندس
میگم الناز جان من شنیدم میگن تو بارداری جیگر خوردن خوب نیست
اشتباه شنیدم یعنی ؟
پاسخ:
والا من چند تا از دکتر پرسیدم گفت اگه سالم باشه و مال گوسفند اشکالی نداره. تو کلاس بارداریم ک دوستم میرفت جزوه هاشونو گرفتم نوشته تو ماههای آخر اگه سالمشو بخورین مفید هم هست. نمیدونم والا
سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 11:18
+ مریم
الناز جان سعی کن تو دوران بارداریت زیاد جگر نخوری.خوب نیست برای زن باردار
پاسخ:
اوکی عزیزم
سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 11:16
+ مریم
واااااااااااااااااااااااای.
نی نی تو هم پسله؟
اسمشو چی میخوای بزاری؟
پاسخ:
بهله عزیزم.
علی
سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 02:49
+ گل صحرایی
باز تو پسرمو اذیتش کردی؟
پاسخ:
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 23:30
+ سُـرور
واای نی نی! من خیلی دوس دارم بچها رو..
چقدرم که نازک نارنجی شدی.. خوبه گاهی
معجزه میکنه اصلا :))
پاسخ:

آره خیلی ...قاطی کردم به کل.
بهله لازمه بعضا
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 21:41
+ دخترمغرور
سلوووم عزیزم!!!
به خاطر بارداریته اینقدر حساس شدیا خانم گل!!!
اینقدر واست خوشحالم که حد نداره!ایشالا نی نیتم که به دنیا بیاد خوشبختیتون کامل میشه!!!
پاسخ:
سلووووووووووم علیکم عسیسم.
آوره
قربونت برم ممنونم عزیزم
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 20:32
+ سهیلا
ان شاالله همیشه مواظب حال همدیگه باشیدودرکنارهم همواره سلامت و خوش باشید.
سوختن این جیگرها که مهم نیست الناز جون. مهم اینه که خدای ناکرده جگر هم رو نسوزونیم...
باغ دلتون خرم و سرسبز و آباد عزیزم
پاسخ:
مرسییییی سهیلاجونم
آره واقعن همینطوره
همچنین شما عزیزم
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 18:46
+ مرد زندگیت
همسرم مهربان و صبورم از ته دل عاشقتم ...
پاسخ:
وااااااای عشقم مرسی قربونت برم نفسم
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 16:43
+ پریسا
سلام
حیف بود اون همه جگر
کباب نوش جان
شنیدن صدای قلب نی نی بهترین لحظه س
پاسخ:

مرسی عزیزم
دقیقا
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 16:29
+ نفس
مرسی الناز مهربون از نظرت!
عالی بود واسم
من 2 سالو سه ماهه عروسی کردم
پاسخ:
خواهش عزیزم
خب پس وقتشه دیگه
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 09:49
+ نفس
سلام مامان نینی خوبی؟
با تبادل لینک موافقی؟
منم امسال میخام مامان بشم ایشالله ولی دودلم.
میای کمکم؟
پاسخ:
سلام نفس جان. خوش اومدی.
بله حتما.
ایشالا...حتما میام.
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 08:45
+ نیلوفرجون
خب الان دعوتشون کن. بعد که نینی بیاد وقت نمیکنی،مخصوصا ماه های اول. مادرمحترم به چه چیزایی حساسه ها. توحاملگی آدم حساس و زودرنج میشه. به حرف دکتر و آقاتون گوش بده همیشه،سونوخیلی هم خوب نیست.
پاسخ:
پرده های اتاقمون مونده اگه تموم شه دعوتشون میکنم.
آره واسه نی نی ضرر داره
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 08:30
+ مریم
چه لحظه های شیرینی عزیزم.
انشالله همیشه زندگیتون پر از این لحظه های شیرین و دوست داشتنی باشه.
راستی جنسیت نی نی مشخص نشده؟
پاسخ:
قربونت
پسره مریم جون
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 07:33
+ صاحبه
حیف اون جیگرها...دلم خوااااست
ان شاءالله این هفته های آخر رو به سلامتی طی کنی
پاسخ:
واقعا حیففففف...
مرسی عزیزم ایشالا
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 07:24
+ معصوم
دخترعمه همسرم بچه است.
ولی همسر یه عمه دیگه داره که پسرش همزمان با ما عروسی کرد تقریبا که گویا اختلاف دارن و بعضیا هم میگن بچه شون سقط شده
حالا میترسیم نکنه اون عمه داده باشه این عمه که بده به من
نمیدونم
.
انقدر حرفای خوب از نینی گولیت میزنی دلم میخواد اقدام کنم
پاسخ:
آهان اونم میشه ها... حسادت میکنن بهتون حتما. سعی کن
زیاد باهاش رفت و آمد نکنی معصومه جون.
واقعا!! به به تو هم مامان بشی عالیه.