بیداد عشق من و تو

جمعه 13 فروردین 1395

روز الناز

اممممممم..... بله درست حدس زدید من حالم خوبه و دیگه ناراحت نیستم... بعد اونروز مامانم شدید حالش بد شد و من رفتم دیدنش دلم براش سوخت و قرار شد روز مادر با علی ببریمش دکتر و کادوشم بدیم...رفتیم اونجا حالش نسبت ب روز قبلش خیلی خیلی خوب بود و هی با علی بهم تیکه مینداختن... علی گفت شما چیزیت نیست مامانم گفت اگه شما حرصم ندین خوبم بعدش ادا درآورد ک مثلا متوجه نشده اشتباهی مارو گفته.
خیلی جالبه امسال اولین سالیه ک من هم مادر شدم هم خانوم خونه... سال قبل فردای روز مادر عقدمون بود رفتیم برا من بلوز خریدیم برا مامانا هم روسری خریدیم یه کیکم واسه مامان من گرفتیم...
 و امسال رفتیم برای من یه پیرهن مجلسی خوشگل تا زانو و یه لباس بارداری خوشگلتر خریدیم و از اونجا رفتیم جلالی شام خوردیم آی چسبید ک نگوووو... یه تی شرتم برا همسری و با چند تا کتاب ویولن و یه جلیقه و سرهم برا نی نی گلمون خریدیم... علی هر چقد اصرار کرد چیز دیگه ای بخرم گفتم کافیه عشقم مرسی.
.. واقعا خداروشکر میکنم ...من همیشه قبل ازدواج به بعضی اطرافیانم ک نگا میکردم میدیدم مثلا شوهرشون بهشون پول تو جیبی میده گاها نمیده تحریم میکنه لباس با زور و اصرار میخره برا زنش.. و من همیشه نگران بودم چون جوری بودم ک از بابامم پول نمیگرفتم تا خودش بهم بده...خداروشکر علی مثل اون مردا نیست... پول تو جیبی تو خونه عشق ما معنی نداره هر کی هر چقد دوس داشت میتونه خرج کنه ...من ی دفتر دارم هر چی خرج کنیم توش مینویسم و ماهانه درمیارم...خداروشکر من تا حالا یه بارم نگفتم فلان چیز لازممه میخوام قبل من علی گفته بریم برات وسایل بخریم.
واااااای چقد حاشیه رفتم... خولاصه علت گریه من چند روزو پیشو کشف کردم... بسوزه پدر عشق ک با آدم چه میکنه... بخاطر برخی مسائلی ک واسه یکی از عزیزانمون افتاده همه فامیل طرف علی و ما دپرسیم تو اوج خوشحالی یهو دیدی غمگین میشیم...چند روز قبلم علی شدید مشغول پیگیری کارای اون عزیزمون بود و من احساس کمبود داشتم دنبال بهونه میگشتمو گریه میکردم تا اینکه فهمیدم کمبود محبت همسری پیدا کردم... به علی گفتم و اونم کلی کلی کنارم بود و آرومم کرد و دلداریم داد.
.نمیخوام تبلیغ کنم یا منفی حرف بزنم ولی فقط یدونه بغل علی آرامش دنیارو به من میده همین ک کنارش باشم و نفساش بهم بخوره خوب خوب میشم. الان خوب خوبم.... بخاطر عزیزمون نرفتیم سیزده بدر عوضش علی جونم برام تو حیاط مرغ کباب کرد هر چی از خوشمزگیش بگم کم گفتم خیلی ی  ی ی خوشمزه بود.
 مامانم باز انگار دنبال بهونه میگرده ولی من اصلا اجازه نمیده حتی حرفشم بزنه. تا کی میخواد اینجوری کنه!!! خدا همشونو حفظ کنه.
نظرات (13)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 09:55
+ نفس
الان نینیت چیه؟اسم انتخاب کردی بانو جان؟
پاسخ:
پسره عزیزم.
ایشالا علی میذارم.
اسم شوهرم علی نیستا اینجا اسم مستعارشه.
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 17:41
+ گل صحرایی
همیشه خوش باشید
یوخ سر نزنی
پاسخ:
قلبونت مامان گل. مگه آپ کردی جیگر!!!
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 17:41
+ بهار
مبارک باشه عزیزم خریدهای خودت و همسرت و کوچولو. قد همسر رو بدون خدا نگهدعر عشقتون باشه
پاسخ:
میسی بهارجونم قربونت برم.
چشم
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 16:03
+ خانوم خونه
نه الناز . . . با خودش نرو واسش هدیه بخر...
یواشکی خریدن بهتره عزیزم...
بیا خانومی عکس اضافه شد
پاسخ:
اوکی راس میگی هیجانشم بیشتره اونوقت.
آمدممممممم بانووو
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 15:13
+ آنا
حیف در وبلاگ شما نمی شود پشت سر آقایون حرف زد!
پاسخ:
متوجه منظورت نشدم عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 14:55
+ زهرای سعید
خداروشکر که خوب و خوشی.
واقعا زندگی با مرد خسیس خیلی سخت و جان فرساست خداروشکر شوهرت اینطوری نیست. ایشالا همیه خوب و خوش باشین و وجودش برات آرامش بخش باشه .
نوشتن خرج و مخارج هم خیلی کار خوبیه .منم تصمیم دارم انجامش بدم :-)
پاسخ:

اوهوممممم خیلییییییی واقعا زن شکنجه میشه اونموقع
خیلی عالیه زهرا جون کمک میکنه تا صرفه جوتر بشیم و مقتصدتر. حتما بنویس.
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 08:10
+ خانوم خونه
خوشبحت باشی الناز جونم
پاسخ:
مرسی گلم
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 01:18
+ پریسا
سلام خداروشکر که حالت خوبه خوبه
خریداتم مبارک ..چه خوب خرید حاملگی البته لباس حاملگی مبارک عزیزم
لباس فسقل خانت مبارک
عشقتون مستدام
پاسخ:
سلام پریساجون. قربونت
مرسی خالش
فدااااات
شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 23:48
+ ویولا
سلام عزیزم
چه زیبا که امسال برات یه سال خاص و منحصربفرده سالی که هم همسر هستی هم مادر، هر دو این نقش ها خیلی زیبا و دلنشین هستن به شرطی که همراه ادم، واقعا همراه و همپا باشه که از قرار معلوم مال شما هست، شکر خدا ، امیدوارم هر لحظه باهم بودنتون زیبا و ماندگار باشه الناز جون
پاسخ:
سلام ویولاجان
دقیقا همینطوره خیلی حس عجیبیم دارم
انشا...
شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 17:27
+ سُـرور
سسلام الناز عزیزم..
پس خوشبحالت شده دیگه.. یه دنیا و یه علی!
شاد باشید کنارهم..
دنبال چه بهونه ای ینی؟!
پاسخ:
سلااااااام سروررررر جان عزیز.
آوره
میسی گلم
تو پستای قبلی بعضیاشو نوشتم سرور جون مثلا دوس دارن تو هر تصمیمون دخالت کنن اگه نظر بدن مشکلی نیستا ولی نظرشومو تحمیل میکنن بالاجبار.
خیلیم شدید حساسه حرف بزنی یجور حرف درمیاره حرف نزنی یجور.
شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 08:40
+ معصوم
مامان النازی روزت مبارک
پاسخ:
مرسی معصومه جون همچنین روز شما
شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 00:52
+ علی
همسرم مهربانم
از اینکه همیشه در کنارم بودی ممنونتم. الناز م شدیدا عاشقتم و به بودنت نیاز دارم و تا ابد دوست دارم و دوست دارم و دوست دارم ...
پاسخ:
ذوق زده شدم علی جونم قربونت برم
جمعه 13 فروردین 1395 ساعت 23:14
+ آنا
چقدر خوب. هیچی بدتر از مرد خسیس نیست.
پاسخ:
اوهوممممم دقیقا